باز هم امتحانات تموم شد ... ما مانده ایم با سه ماه گرم و سوزان ...

هفته ی پیش که رفته بودم دانشگاه با منظره ی عجیبی روبه رو شدم !!!

دو تن از ... دانشگاه رو دیدم که در طبقه ی سوم دانشگاه با چوبی بر دست در حال خراب کردن لانه ی چلچله ها بودن !!!

واقعا صحنه ی دردناکی بود ... درسته که دیگه توی این وقت سال توی لانه هاشون نیستن ولی وقتی سال بعد بچه هاشون  بر میگردن میبینن خونه هاشون ویران شده ...

 اون وقت همگی باهم میخونن :

خانه ات    آباد    ویرانم    نکن        موسم سرماست عریانم نکن

بوستانم پر گل و پر بلبل است      محفل   متروک   جغدانم    نکن

 من موندم این پرنده ها که لانه هاشونو زیر سقف طبقه سوم دانشگاه ساخته بودن به چه کسی آسیب میرسوندن !!!

و شاید ...

و باز هم میگویم شاید : فقط صدای دلنشین این پرستو ها بود که بر دل آقایان نمینشست !!!

باید منتظر ماند و دید در سال بعد که این پرندگان به سوی لانه ی خود بر میگردند چه عکس العملی از خودشون نشون میدن ...!!!

خدا کند که تلافی این کار مسئولین دانشگاه را بر سر ما دانشجوها در نیارن!!!

میترسم به مثال داستان پرندگان ابابیل با سنگانی بر منقار خود این خشم فرو خفته ی خود را بر سر ما دانشجوها خالی کنند !!!

باید انتظار کشید !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!